یکشنبه ششم بهمن 1387
کارتت به کارتم در !
اون روز یک هو از توی سالن صدای سرو صدا آمد . ظاهرا برادر جانبازی بخاطر اینکه فرزندش از تلفن منزل زیاد تماس گرفته بود و مبلغ قبض تلفنش زیاد شده بود دلخور شده بود و توی سالن به اولین نفری که برخورد بود در حالیکه کارت جانبازی در دست داشت با صدای بلند گفت که چرا تلفن مرا قطع نمی کنید ! ایشان رابه اطاق من هدایت کردند وقتی وارد شد کارت جانبازیش را گذاشت روی میز و گفت ما جانبازان جانباز شدیم که حالا شما اجازه بدهید که پسرم با تلفن زیاد تماس بگیرد و در هر جمله ای که می گفت در اولش از کلمه ما جانبازان استفاده می کرد ... من هم برای خالی نبودن عریضه کارت جانبازیم را در آوردم و گذاشتم کنار کارتش و گفتم کارتت به کارتم در ! حالا بگو حرف حسابت چیه ؟ بنده خدا جا خورد و گفت هیچی . لطفا تلفن مرا قطع کنیم من هم گفتم چشم ! این کار روش قانونمندی دارد که نیاز به سرو صدا و حتی جانبازی هم ندارد و شیوه انجام کار را برایش توضیح دادم . یواشکی کارتش را برداشت و گذاشت توی جیبش و تشکر کنان و آهسته بیرون رفت .

